بلاگ موسیقی | زرد و سرخ و ارغوانی

پنجشنبه, 28 فروردين 1393

فتوبلاگ

فرستادن به ایمیل
(3 رای/میانگین 4.67 از 5)

کریـــــــــــستمس/2009

همیشه، تنها و ناامید و ملول
تنت، روانت از دست و این و آن خسته ست

همیشه وقتی رخسار این جهان تاریک
همیشه وقتی درهای آسما بسته ست

همیشه گوشه گرمی به نام دل با توست
که صادقانه تر از هرکه باتو پیوسته ست

به دل پناه ببر آخرین پناهت اوست
توراچنان که تمنای توست، دارد دوست.

فرستادن به ایمیل
(2 رای/میانگین 4.00 از 5)

تولدت مبارک/1389


Alas my love you do me wrong
To cast me off discourteously;
And I have loved you oh so long
Delighting in your company.

Greensleeves was my delight,
Greensleeves my heart of gold
Greensleeves was my heart of joy
And who but my lady Greensleeves.

I have been ready at your hand
To grant whatever thou would'st crave;
I have waged both life and land
Your love and goodwill for to have.

Greensleeves was my delight,
Greensleeves my heart of gold
Greensleeves was my heart of joy
And who but my lady Greensleeves.

Thy petticoat of sendle white
With gold embroidered gorgeously;
Thy petticoat of silk and white
And these I bought gladly.


Greensleeves my heart of gold
Greensleeves was my heart of joy
And who but
my lady Greensleeves.

فرستادن به ایمیل
(28 رای/میانگین 4.39 از 5)

بی تو مهتاب شبی/فریدون مشیری

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب وصحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید  گفتی:
"که از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است.
تا فراموش کنی، چندی ازین شهر سفر کن"

با تو گفتم: " حذر از عشق؟  ندانم
سفر از پیش تو، هرگز نتوانم،
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم."

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت...

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...